عبد الحي الكتاني ( مترجم : عليرضا ذكاوتى قراگزلو )
115
نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) پيغمبر ( ص ) كسى را كه اجازه پدر و مادر نداشت ، رد مىكرد ابو داوود از ابو سعيد خدرى روايت مىكند كه شخصى از يمن به سوى پيغمبر ( ص ) هجرت كرد . حضرت پرسيد : آيا در يمن كسى را دارى ؟ گفت : پدر و مادرم . حضرت پرسيد : اجازه دادهاند ؟ گفت : نه . فرمود برگرد و اجازه بگير ؛ اگر اجازه دادند جهاد كن ، و گرنه به آنان نيكى نما . امام احمد و نسائى از معاويهء سلمى روايت كردهاند كه مردى نزد پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : نيت جنگ و جهاد دارم و آمدهام مشورت كنم . حضرت پرسيد : آيا مادر دارى ؟ گفت بلى . حضرت فرمود : با مادرت باش ، كه بهشت زير پاى اوست . ( 2 ) سايهبان پيغمبر ( ص ) براى نظارهء لشكر آوردهاند كه پيغمبر ( ص ) در جنگ بدر در عريش [ سايهبان ] بود . در سيرهء ابن اسحاق به روايت ابن هشام آمده است كه سعد بن معاذ آن عريش را پيشنهاد نمود كه در صورت سخت شدن كار ، پيغمبر ( ص ) به عقبه بپيوندد . پيغمبر وى را دعا كرد و پذيرفت كه بسازند . « 1 » ابن باديس گويد : عريش ، شبيه هودج است ، اما هودج نيست ، يا خيمهاى از چوب است . خانههاى مكه را هم از اين جهت عريش مىخواندند كه چوبهاى نصب شده بود با سايهبان . سهيلى از ابو حنيفه [ دينورى ؟ ] نقل مىكند كه عريش يعنى چهار يا پنج نخل از يك ريشه . ( 3 ) پيش چشم دشمن سان مىداد تا دشمن قدرت اسلام را ببيند در قصهء فتح مكه آمده است كه پيغمبر به عباس فرمود : ابو سفيان را در تنگناى وادى بالاى تيغ كوه نگهدار تا عبور لشكريان خدا را ببيند . هر قبيلهاى كه عبور مىكرد ، ابو سفيان مىپرسيد : اينها كيستند ؟ عباس مىگفت : بنو فلان ؛ و ابو سفيان مىگفت : ما را چه به بنو فلان [ كه گفتهاند اين حكايت از ترس مىنمايد ] تا موكب پيغمبر ( ص ) در گردان سبز گذشت كه غرق در آهن و پولاد بودند و جز حدقهء چشمهايشان ديده نمىشد . ابو سفيان پرسيد : اينها كيستند ؟ عباس گفت : رسول الله است با مهاجر و انصار . ابو سفيان گفت كسى ياراى ايستادگى در برابر اينها را ندارد ، به خدا پادشاهى برادرزادهات فردا بزرگتر خواهد شد [ و عباس گفت : واى بر تو اين پادشاهى نيست ، نبوّت است ] . فايدهء اين كار اولا ترسانيدن دشمن است ؛ و اگر ايمان بياورد باعث تقويت ايمان اوست ، به ويژه اگر براى قوم خود حكايت كند .
--> ( 1 ) . سيرة ابن اسحاق ، ج 2 ، ص 66 .